تبليغاتX
هسته علمی علوم اجتماعی - سخنرانی دکتر شارع پور(به بهانه ی پخش فیلم تهران چند درجه ی ریشتر؟)

تهران چند درجه ريشتر؟!

 

يكي از ويژگي هاي زندگي شهري اين است كه آدمي در معرض مخاطرات قرار دارد چه مخاطرات طبيعي چه مخاطرات حاصل دست بشر.لذا مقابله با بحران ها بايد بخشي از برنامه ريزي شهري باشد. در جامعه مدرن امروزي، به موازات افزايش تراكم جمعيت، تلفات انساني زلزله نيز افايش يافته است. بعبارتي زلزله هميشه وجود داشته حتي قبل از تاريخ. ضرب المثلي است كه مي گويد: همان طور كه باران از آسمان مي بارد و باد مي وزد، زمين نيز تكان مي خورد. پس زلزله يك امر طبيعي است منتها با افزايش شهر نشيني پتانسيل تخريبي زمين لرزه افزايش يافته است. به طوري كه از سال 1900 به اين سو بيش از 8/1 ميليون نفر در اثر زلزله جان خود را ازدست داده اند. در طي اين مدت زلزله ميليونها نفر را آواره كرده است.

زلزله علاوه بر اثرات مستقيم نظير مرگ و مير و سقوط ساختمانها،داراي اثرات غير مستقيم هم است و اين همان اثرات اجتماعي و اقتصادي است يعني سقوط شبكه هاي اجتماعي.

شدت زلزله يعني انرژي كه از خود رها ميكند را بر مقياس معروف ريشتر محاسبه مي كنند. تقسيم بندي زلزله عبارت اند از:(great8 ريشتر و بيشتر، major9/7-7 ريشتر، strong9/6-6 ريشتر، moderate9/5-5ريشتر، minor9/4 ريشتر و كمتر)

هم اكنون انتظار است كه در مگا سيتي هايي نظير : توكيو،لوس آنجلس،سانفرانسيسكو،استانبول،دهلي،تهران و جاكارتا زلزله بزرگ روي دهد.

زلزله پديده اي است كه مطالعه آن نياز به استفاده از رهيافت چند رشته اي و بين رشته اي دارد:بحث صدمات جسماني و تلفات جاني، بهداشت رواني،بهداشت رواني،مسائل زمين شناختي، مهندسي مسكن و مقاومت مصالح،مسائل اجتماعي در مورد رفتارهاي جمعي و گروهي، مباحث اقتصادي و برنامه ريزي و آموزشي در مورد آماده سازي مردم.لذا براي مطالعه زلزله به تخصص هاي مختلفي نياز داريم مثل: زمين شناس و زلزله شناس،متخصص اپيدمولوژي،پزشكان،مهندس عمران و سازه،معمار و طراحي داخلي،جغرافي دان،متخصص محيط زيست،اقتصاد دان،جامعه شناس،متخصص بهداشت جامعه،انسان شناس،روان شناس، روانپزشك،متخصص تعليم و تربيت،و البته برنامه ريزي شهري و شهر ساز. هر يك از اين رشته ها نقش منحصر به فردي دارند كه ديگر قادر به انجام آن نيست.

در تحقيقات مربوط به زلزله با دو مشكل روبرو هستيم:1- فقدان ارتباط و تعامل بين محققان رشته هاي مختلف. در اين زمينه شاهد حد اقل تعامل و همكاري بين كارشناسان فني و عالمان اجتماعي هستيم.

2- چگونه مي توان نتايج تحقيقات را به دست اندر كاران منتقل كرده و آنها را مجاب سازيم.استفاده از تحقيق و نتايج آن در همه زمينه ها اندك استولي در اينجا از همه كمتر است.نتايج تحقيقات اندك،به صورت مقاله ژورنالي و يا مقاله در همايش تخصصي ارائه ميشود كه توسط متخصصان و براي متخصصان است.حد اكثر چيزي كه گفته مي شود اين است كه بايستي مردم را آموزش دادولي در مورد اينكه:چه كسي بايد آموزش دهد؟ به چه كساني؟چه چيزي را؟ و چگونه؟هيچ صحبتي نمي شود.در اين حوزه شكافي عميق بين تحقيق(reserrch) و اقدام(practice) وجود دارد. نكته مهم تر اينكه بخش مهمي از ادبيات زلزله توسط محققان و براي محققان نوشته شده است و معمولا بخش كاميونتي در مداخله و عمل ناديده گرفته شده است.در اين مطالعه نقش واكنشي(reactive)براي مردم قائل هستند نه نقش فعال(proactive).

اغلب مطالعات جامعه شناسي در مورد زلزله به اين نتيجه گيري خاتمه يافته است كه الف:خسارات جاني و مالي زازله را مي توان كنترل كرد و ب:بايستي به آموزش مردم پرداخت و آگاهي انها را افزايش داد.بايد توده مردم را از وجود تهديد آگاه كرد.

بعد از زلزله آگوست1999تركيه،آنها پروژه آموزش آماده سازي مردم خود را شروع كردند.

بيشترين برنامه هاي اماده سازي مردم براي زلزله متعلق به ژاپن و كاليفرنياي آمريكا است.اين اموزشها به طور كامل قابل كپي برداري براي ديگر نقاط دنيا نيستند زيرا بايستي متناسب با محيط فيزيكي و فرهنگ انجا باشند. اشتباه است كه اگر فكر كنيم كل اقدامات و دستورالعمل هاي كشور هاي توسعه يافته را مي توان دربست در كشور ديگر اجرا كرد.

يكي از مشكلات برنامه آموزشي زلزله اين است كه به جهت فاصله زماني زياد بين زلزله ها و غير قابل پيش بيني بودن اين فاصله زماني،يادگيري را سخت كرده است.هميشه نسل هاي بعدي اهميت خطر زلزله را فراموش مي كنند.زلزله از حوادثي است كه نمي توان وقوع آن را پيش بيني كرد لذا تنها راه براي كاهش صدمات و تلفات آن آمادگي مردم است.

تقريبا هر 10 سال يا حتي 100 سال يكبار زلزله روي مي دهد لذا اهميت ان در برابر بلايايي كه زودتر تكرار مي شوند مثل سيل در افكار عمومي مردم كمتر مي شود.تعارض اينجاست كه:1- زلزله يكباره روي مي دهد(لذا تنها راه براي كاهش تلفات آن آمادگي مردم است) ولي 2- در عين حال دير دير روي مي دهد لذا اولويت امادگي براي آن كم مي شود..

شايد وضعيت ژاپن متفاوت از ديگر كشور ها باشد به علت تكرار بيشتر زلزله در آن كه سبب شده در ذهن مردم آمادگي براي آن اولويت داشته باشد.در ژاپن هر 5 تا 10 سال يك زلزله به بزرگي 7 ريشتر و بيشتر روي ميدهد.بعد از زلزله كوبه ژاپن دو متغيير مهم در اين كشور روي داد:افزايش فعاليت داوطلبانه در اين زمينه و وارد شدن فرايند كاميونتي در فرايند تصميم گيري درباره زلزله.

ژاپني ها داراي برنامه آموزشي زلزله هستند كه بيش از 30 سال ژيش شروع شده است.اين اموزش داراي دو بعد اساسي است:الف)ارائه درست و دقيق به دانش اموزان در مورد زلزله:علل ان چيست و چه اثراتي دارد.ب)ارائه آموزش عملي به دانش آموزان براي محافظت از جان خود در مقابل زلزله.اين نوع آموزش بيشتر در مقاطع ابتدايي صورت مي گيرد و درسها به شكل ساده ارائه مي شود و تا مدتها در ذهن باقي مي ماند.ژاپني ها به معلم به عنوان مدير بلاياي طبيعي نگاه ميكنند.

به طور كلي سيكل مديريت بحرانشامل:مداخله،آمادگي،وقوع بحران،واكنش،بهبود.

مداجله يعني كاهش آسيب پذيري از نقطه شروع از طيق سياست ها و اقداماتي نظير تدوين قواعد ساخت و ساز.

آمادگي فعاليت هايي است كه از قبل صورت مي گيرد تا مردم در هنگام بروز حادثه بتوانند به خود كمك كنند و خسارت و تلفات را به حد اقل برسانند.

فاز واكنش يعني زماني كه جامعه دچار اختلال كاركردي مي شود و نياز به كمك دارد.

فاز بهبودي مرحله طولاني كه مردم مي كوشند شرايط نرمال خود را بدست آورند.

در زلزله مرحله امادگي بسيار مهم است.بايد فرهنگ آمادگي را ايجاد كرد.معمولا خود مردو تمايل به به امادگي ندارند و تمايل دارند دست به اقدامات بازدارنده بزنند.يكي از دلايل اين امر آن است كه مردم فكر مي كنند احتمال كمي دارد كه گرفتار زلزله شوند. و خودش را كمتر از ديگران آسيب پذير ميداند.درجامعه شناسي به اين حالت مي گويند:خوش بيني واقع بينانه(unrealistic optimism).

يك دليل ديگر آنكه فرد فكر مي كند اگر زلزله روي دهد اين امادگي بي فايده است و كاري نمي تواند بكند. پس چرا تلفات زلزله در امريكا كمتر از ژاپن و در ژاپن كمتر از همه كشور هاست؟ پس آمادگي مهم است.

در ايجاد فرهنگ امادگي يكي از ابزار مهم اموزش است.كه مي تواند از 4 طريق صورت گيرد:

1- آموزش از طيق مدرسه(نقش كتب درسي،برنامه هاي مدرسه و بخصوص معلم)

2- آموزش از طريق خانواده

3- آموزش از طيق كاميونتي يعني اجتماع محلي مثل نظام همسايگي

4- آموزش از طيق رسانه ها

 

شعار مهندسان اين است كه:زلزله انسان را نمي كشد بلكه اين ساختمانها هستند كه انسانها را مي كشند.اين شعار مساله را خيلي ساده تلقي كرده است و مي خواهد بگويد كه مساله داراي راه حل فني ساده است.بر اين اساس كانون اصلي مداخله بايد خود ساختمان باشد. اگر ساختمان را مقصر بدانيم تمام تاكيد ما در مقابله با زلزله بر ساختمان مي شود و نقش ساير كنش گران ناديده گرفته مي شود يعني مردم بايد به اين اميد باشند كه سياست هاي دولت و مهندسان،مشكل را حل كند.

 

مشكل اينجاست كه زلزله هنوز در ايران يك social problem تلقي نشده است.از نظر جامعه شناسي،سلطه به چند صورت صورت مي گيرد نظير:استثمار،به حاشيه بردن،بي قدرت ساختن،خشونت و بلاخره محروم سازي از اطلاعات. در بحث زلزلهةاين شكل ْخر خيلي مهم است.بعلاوه تحقيقات زلزله در ايران تبديل به نوعي elite knowledge شده است.براي مقابله با اين وضعيت، انجمن جامعه شناسي ايران به سهم خود تلاش كرده تا اين دانش را به مردم منتقل كند.

 

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 22:46 توسط مهمان |